کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : هادی جانفدا     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

ذکر خداست روشنی جان مهـر و ماه            ذکر خـداست راز شب و جلـوۀ پگـاه

ذکر خـداست چـشمۀ جـوشان زندگی            بی ذکر او نروید از این خاکدان گیاه


چون کشتی شناورِ در عـشق،‌ کائنات            با ذکـر او روانه بدان کوی و بارگـاه

ذکر خدا شبـیه به پـیـری سـپـید مـوی            دیده شده‌ست پیش روی مـرشدان راه

ذکر خـدا شـبـیـه جـوانی سـیـاه‌ چـشـم            با انــبــیـا مـشـاهـده گـردیـده گـاه‌ گـاه

او بوده است مونس یونس به بطن حوت            او بوده است همدم یوسف به قعر چاه

او شد برای حضرت موسای ما مراد            او شد به طیب مـولد عیسای ما گـواه

ذکر خـدا حجاب مـقـامات فـاطمه‌ست            آئـیـنـه‌ای کـه راه نـدارد بـه آن نـگـاه

ذکر خدا کسی‌ست که خـتم پـیـمـبران            می‌آورد بـه سـایـۀ شـمـشـیـر او پـنـاه

کفرم مبین که قـبلۀ سیّار ما کسی‌ست            کو کعبه داشت در قدمش شأن زادگاه

خلقی بشر گـرفـته عـلی را به جاهلی            جمعی خدا گرفته عـلی را به اشـتـباه

او در پی هدایت مردم به صف کشید            از معـجـزات لشکـر و از اولـیا سـپاه

اُمّت مگو که این فقط از کور ممکن است            بی‌راهه را سه بار گـزیدن به شاه‌راه

از اشـتـیـاق دیـدن ایــوان و گـنـبـدش            افتاده است از سر هـفت آسـمان کلاه

جایی که هست روی من از بخششش سپید            جایی که شمس می‌دمد از جلوه‌اش سیاه

در محضرش یکی شده اظهار شعر و شرم            آنجا کـه کـوه فـضل نـدارد نمـودِ کـاه

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها قبل از وفات

شاعر : ناصر دودانگه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

پُـر از توأم دم آخـر، ز غـیر تو بری‌ام            دلم برای تو لک زد، مرا نمی‌بری‌ام؟!

به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت            من از حیات گذشتم؛ به مرگ مشتری‌ام


حـباب زیـر قـدم‌هـای مـن نمی‌شـکـنـد            نمانده هیچ اثـری از شکـوه حـیدری‌ام

حسین! چشم تو روشن به شام برگشتم            هنوز خانه به دوش مـصیبت سری‌ام،

که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد            بـریده مثل هـمان ضجـه‌های آخـری‌ام

حسین! کـشته مرا حکمت نفـس زدنت            هنوز عـطر تو جامانده روی پیرهنت

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها قبل از وفات

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مخمس

ای که چـراغ یـاد تو، شد نـور عـیـنم            بی تـو اسـیـر درد و رنـج عـالـمـیـنـم

ای آرزوی خفته در خون، ای حسینم            بعد از تو چشمانم پُر از خون جگر شد


از آتـش داغـت، دل من شـعـله‌ور شد

امشب دل من در حصار درد، تنهاست            امشب دلـم تـنگ تو و دیـدار بابـاست

امشب دلم مشتاق وصل روی زهراست            ازداغ هجـرانت غـمـی جـانـکـاه دارم

بعد از تو، عمری مثل گُل کوتاه دارم

بعد از تو غم، در سینۀ من موج‌زن بود            بعد از تو تنها مونـسم این پیـرهن بود

این پیرهن ای کاش بهر من کـفن بود            از شوق وصلت سینه‌ای پُر جوش دارم

پـیــراهـنـت را بــاز در آغــوش دارم

ای رهـنـورد و رهـبــر راه عــقــیــده            مــرغ دلــم بـار دگـر سـویـت پــریـده

آیــم بـه دیــدار تـو، بـا قــد خــمــیــده            محـبـوب قـلب خـستۀ زینب! کجایی؟!

امـشـب تـو بـایـد پـیـشـواز زینب آیـی

در وادی طف، روز عـاشـورا بـرادر            تــا پــیــشــوازت آمــدم بـا دیــدۀ تــر

بر حـنـجـر تو بـوسـه دادم جای مادر            رفتی و دل دنبال تو، مهجور می‌رفت

با رفتنت از چشم زینب، نور می‌رفت

آن لحظه‌ای که با هزاران درد جانکاه            جـسم تو را در قـتـلگـه دیـدم به ناگـاه

بـوسه زدم بر حـنـجـرت با نـالـه و آه            گفتم پس از تو از جهان، سیرم حسینم

با رفـتـن تـو زود می‌مـیـرم حـسـیـنـم

تو شور صبـر و مـذهـبم بودی برادر            آمــوزگــار مـکــتــبــم بــودی بــرادر

تـو شـاهـد تـاب و تـبـم بــودی بـرادر            در هر کجا باشی، مـرا نـور وجـودی

من بی تو می‌مُردم، اگر با من نبودی

ای ذکر یـادت چـلـچـراغ هر شب من            در هر نـفـس نـام تو شد ذکـر لب من

بـا نـام تـو پـایـان پـذیـرد مـطـلـب من            گفتا سخن از درد من، طبع «وفایی»

با وصل تو پـایـان پـذیـرد این جـدایی

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود یوسفی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلن مفاعلن فاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

آسمان غباری از، لطف عام زینب است            خاکِ زیر سایـۀ، مـسـتدام زینب است

دین حق قـوام یافـت، از قـیام غـالـبش            پس کـمال راه ما، از کلام زینب است


ما کجا و درک او، ما کجا و وصف او            کـوهـپـایـه‌ایم ما، کـوه نـام زینب است

نخلِ پُـر ثـمر شدن، خواهر قـمر شدن            زینت پـدر شدن، این مقام زینب است

گر ز غم جدا شدیم، مست کربلا شدیم            از دعای روشنِ، صبح و شام زینب است

خوش به طالع پدر، خوش به حال مادرم            این کنیز فـاطمه، آن غلام زینب است

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

ناگاه دیدم آن شب، در خواب کربلا را            نی‌های خـشک‌نای صحـرای نیـنـوا را

هفـتاد و دو ستاره، افـتاده بود بر خاک            خورشید گریه می‌کرد، سوگ ستاره‌ها را


دیدم زنی چنان موج، بی‌تاب، خطبه می‌خواند            از بس که تشنه بودم، نوشیدم آن صدا را

می‌گفت: ما و شِکوه؟ ما کاشفان شُکریم!            زیـبـا تر از هـمیـشـه دیـدیـم مـاجـرا را

ما اهل‌بیتِ نوریم، اهل کِسای تـطهـیـر            ای قـوم کـور! هرگز نـشـناخـتـید ما را

با ما وفـا نکـردید، ای دوسـتانِ دشمن!            کـو آن‌هـمه مـروّت! کو آن‌ همه مـدارا

ما غـیـرتی‌تـبـاریم، تعـبـیر ذوالـفـقـاریم            در دستِ روشنِ ما، موم است سنگ خارا

ما را شهید می‌خواست، «سرِّ قَدَر» وگرنه            تغییر می‌توان داد، با دستِ ما «قضا» را

صبری جمیل با ماست، صبری صبور و شیرین            ما درد می‌پـسنـدیم، هرکس اگر دوا را

از آنِ ماست فـردا، فـتح الفـتوحِ خـلقت            فردا که رازِ پنهـان، خواهد شد آشکارا

در خواب دیدم آن شب، در کربلاست کعبه            در خواب دیدم آن شب، در کربلا «منا» را

دیدم که زمزمِ خون، می‌جوشد از دلِ خاک            در خواب دیدم آن شب، هم «مروه» هم «صفا» را

قرآنِ شرحه‌شرحه، بر روی نیـزه دیدم            گم کرده بودم آن‌جا، از بُهت، دست و پا را

با گریه‌های طفلی گریان پریدم از خواب            تا صبح گشتم آن شب، یک‌یک خرابه‌ها را

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : فائزه زرافشان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

تکـیده قامتش و تکیه بر عصا نزده‌ست            همان که غیر خدا را دمی صدا نزده‌ست

هـنوز بر سر تل، دست روی سر دارد            هنوز پای غـمـش ایـستاده، جا نزده‌ست


هـنـوز چـشم به راه است مـاه بـرگـردد            و قرن‌هاست کسی سر به خیمه‌ها نزده‌ست

خـوشا به شاعـر اگر آتـشی به دل دارد            بدا بر آن قـلـمی که دم از شما نزده‌ست

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن قالب شعر : مسمط

شـاکـلـۀ اِنَّـمـا، قـابِ دعـا زیـنـب است            گـنج نهان جهـان، سِرِّ خدا زینب است

اُسـوۀ ایـوب‌هـا، وقـت بـلا زینب است            بر لب ما بهترین، زمزمه یا زینب است


ما همگی نوکریم، سرور ما زینب است

دُرِّ گران‌سنگ حِلم، بین صدف دیده شد            در دل دریای صبر، موج شعف دیده شد

دفتر خِلقت نوشت: لوح شرف دیده شد            پای ضریح دمشق، شاه نجـف دیده شد

زائر هر روزِ آن، شخصِ اَبا زینب است

مَست سبـوی اَزَل، در طـلبِ این خُـمَم            شعله به جانم بکش، فکـر بکن هـیزُمم

جَـلـدِ همین گـنـبـدم، عـاشق این گـندمم            مکّۀ من سوریه است، حاجیِ این خانُمم

کعـبۀ عُـشّاق را، سنگ بنا زینب است

از برکات عـلـی، هیچ فـقـیـری نـمـاند            پای همین سفره‌ها، فاطمه ما را کشاند

دست گدا را گرفت، پیش حسن‌جان رساند            سائل این خانه را، نزد حـسیـنش نشاند

کارِ پذیرایی از، این همه با زینب است

محور عرش است او، اهل جنان شاهدند            ساحت صبر است او، مُلک و مکان شاهدند

راوی فتح است او، نُطق و بیان شاهدند            مادر اشک است او، گریه‌کنان شاهدند

اهـل بـکـا واقـفـنـد، اُمِّ بُکا زینب است

مـایـۀ آرامـشـش، بـوده صـدای حـسین            سـایـۀ امـنـیـتـش، بـوده عـبـای حـسیـن

زندگی‌اش وقف شد، وقف برای حسین            هرچه که در چَنته داشت، کرد فدای حسین

قُلـّـۀ ایـثـار گفت: کوهِ وفـا زینب است

واژۀ مـظـلـوم را، اول غـربت نـوشت            هرچه بلا دیده بود، وقت اسارت نوشت

قـصۀ انـدوه را، با چه شهـامت نوشت            با قـلم گریه‌اش، شعـر مـصیبت نوشت

روضۀ منظوم در، کرببلا زینب است

اهل و عـیال حـسـین، در دل آزار بود            کوفه و شامات بود، کوچه و بازار بود

در دل نامحـرمان، کـارِ حـرم زار بود            تا خودِ بـزم یـزید، شـمـر جـلودار بود

همسفر خولی و حرمله‌ها، زینب است

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها قبل از وفات

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من            که می‌آمد صدای ناله‌های پنج‌تن از من

از آن‌جایی که وابسته‌ست جان من به جان تو            جدا کردند سر از تو؛ جدا کردند تن از من


میان معرکه هم زخم، هم جان‌باختن از تو            میان خیمه‌ها هم سوختن، هم ساختن از من

تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من            گلوی زیر خنجر از تو؛ دست و پا زدن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن‌هم به غارت رفت            پس از تو رَخت بَر بسته‌ست شوقِ زیستن از من

غریبم آن‌چنان در سرزمین مادری بی‌تو            که می‌پرسد نشانی‌های زینب را وطن از من

"ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق"            کسی نشنید جز "توصیف زیبایی" سخن از من

از آن بُت‌خانه‌ها چیزی نماند آن‌جا که بر می‌خاست            طنـین تیـشۀ پـیغـمـبرانِ بُت‌شکن از من

منـم حُـسنِ خِـتـام بـاشـکـوهِ داسـتـان تو            پس از این اسوه می‌سازند اساطیر کهن از من

: امتیاز

مدح و وفات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

چه بگویم من از او، مثل علی بت‌شکن است            کیست زینب، به خـدا آینۀ پنج تن است

در کمالات علی، در جلواتش حسن است            مجلس روضۀ او جنت الاعلی من است


بر غبار قدمش بوسه زده شمس و قمر

دخـتـر حـیـدر کـرار، هـمین است دگر

عصمت فاطمه از وسعت نامش پیداست            سنـدِ روشـنِ حـقـانـیت کـرب وبـلاست

سایۀ چـادر زهـرایـی او بر سـر ماست            کیست زینب؟ همۀ زندگی خون خداست

هر چه از شوکت نامش بنویسیم کم است

خطبۀ حیدری‌اش مظهر تیغ دو دم است

غیر زینب چه کسی زینت حیدر بوده‌ست            در دل کوفه خود فـاتح خـیـبر بوده‌ست

از همان روز ازل هستی مادر بوده‌ست            بهتر آن است بگـوئیم، پیـمـبر بوده‌ست

دلم از روز ازل خورده به نامش پیوند

ما گرفـتار حـسیـنـیم، به زینب سوگـنـد

: امتیاز

مدح و وفات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بخـشیده بر خـورشید نـور مأمنش را            نـور عــفـیـف آیــه‌های روشــنـش را

با کاف و ها و یا وعین و صاد، مریم            قـدری تـجـلی داده یاس گـلـشـنـش را


آری سـلـوکـش عـرش را آبـاد کـرده            روضه‌سرا کرده‌ست کوی و برزنش را

این اشک‌های جـاریِ در بین روضه            احـرام بــسـتـه بـارگــاه شـیــونـش را

از آسـتـیـنش احـتـضارش را بپـرسید            شرمش بخواند روضۀ جان دادنش را

بـا خـط نـا مـحـرم نـوشـتـه تـازیــانـه            شـرح کـبـود مـرثـیــه‌هــای تـنـش را

با حرمت آن گـوشـوار غـرق خونش            وا کـرد با ایـثـار مـشت دشـمـنـش را

او پیش‌تر با قتل صبری جان سـپرده            یک بار دیده رفـتن جـان از تنـش را

از پیکـر خـورشید هنگـامی که بردند            پیراهن و کفـش و عبا و جوشـنش را

با خـنجـر کـندی کسی از بین می‌برد            گـل‌بـوسـه‌هـای ان یـکـاد گـردنـش را

کـوبـید وقـتی که چـهـل تا نـعـل تـازه            آن خوشه‌های سبـزپـوش خـرمنش را

او بارگاهش تا ابد قـلب حـسـین است            پس ساخـته نـیزه ضریـح مدفـنـش را

بر روی سـیـنه می‌فـشارد وقت رفتن            آغـوش گرم و زخـمی پیـراهـنـش را

: امتیاز

مدح و وفات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسن بیات‌ لو نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

قسم به ماه، به خـورشـید، آسمانی تو            در احـتجـاب‌تـرین نـور جـاودانی تـو

کدام واژه به توصیف تو سزاوار است؟!            فـراتـر از سخـنی؛ اوج هر بـیانی تو


چه چیز بهتر از این در ستایشت بانو            که بعـد مـادر خود سـرور زنـانی تو

کدام پاکی و عفت که وامدار تو نیست            بـرای لـفـظ حـیـا مـظـهـر عـیـانی تو

به ذوالفقار علی در حماسه‌ها سوگـند            رسـاتـرین و بـرنـده‌تـرین زبـانـی تـو

رسالت تو صبوری‌ست در نهایت شکر            که سـربـلـنـدتر از هرچه امتحانی تو

امـانت هـمـۀ انـبـیـا بـه دوش تـو بود            کـه انــتـظـار تـمـام پـیـمـبــرانــی تـو

عـقـیـله، کامـله، اُمُّ المـصـائـبی زینب            که هست شرح مفصل بر این معانی؟ تو

هـزار بـار بـرای خــدا شـهـیـد شـدی            خدا هر‌ آنچه که می‌خواست از تو، آنی تو

کدام حنجره در سوگ تو نمی‌سوزد؟            که جانگدازترین لحن روضه‌خوانی تو

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : عباس علی موزون نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قطعه

زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش            کهکـشان چرخ را بر پـا طناب انداخته

شمسۀ کاخ جلال و رفعتش از فرط نور            مِهر عالم‌تاب را، از آب و تاب انداخته


دختر مرد دو عالم، آنکه گاهِ خشم خویش            رَعشه بر این چار ماه و هفت باب انداخته

این همان بانوست کز نطق و بیان همچون علی            انقـلاب از کـوفه تا شام خـراب انداخته

گر زبانش ذوالفـقار حـیدری نَبْوَد چرا؟            خصم را در دل شرر، همچون شهاب انداخته

همتش چون بازوی خیبرگشای حیدری‌ست            بـارگـاه کـفـر را در انــقـلاب انـداخـتـه

کشتی دین، کربلا شد غرقْ از طوفان کفر            هـمت زینب ز نـو آن‌را بر آب انداخـته

حِلم او، صبر و توانایی ز دست صبر برد            عِلم او، از دست هر دانا کـتاب انداخته

تا قیامت وصف او "موزون" اگر گویی کم است            زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

زبان مبهوت و قاصر از بیان نام و عنوانش            خرد در باء بسم الله شد طفـل دبـستانش

چنان در حیرتم از خیل القابش! نمی‌دانم            بخوانم شیر یزدان یا بخوانم شاه مردانش


هُوَ الاول بخوانم حضرتش را؟ یا هُوَ الاخر؟            عجب شأنی! امام المتقین خوانده‌ست قرآنش

ولادت‌گاه او کعـبه، شهادت‌گاه او مسجد            روا باشد بخوانم خانه‌زادِ رب سبحـانش

علیٌ معدنُ الحکمه، قـسیمُ الـنار و الجَنه            بَدا بر حال آنـان که رها کردند دامـانش

علی صدیق الأکبر بود قبل از خلقت عالم            بگو بیهوده می‌کوشند! نتوان کرد کتمانش

اگر ممسوس فی ذات خدا شد، علتی دارد            نمی‌گیرد پَر کاه از دهان مـور وجدانش

نشانی خواستی از او بجویی خاطرت باشد            «عدالت» نام میدانش، «شرف» نام خیابانش

به انصاف یدالهی ترازو دار عدل‌ست او            گدا و شاه را هم‌رتبه می‌بینی به دیوانش

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمد غفاری نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

آمـدم بـاز کـنم چـشـم پُـر از باران را            و به عطر نجف آغـشته نمایم جان را

آمدم در طلب سورۀ والشمس و ضحی            یک دل سیـر تمـاشا کنم این ایـوان را


آدم و نـوح و محـمـد به حـرم آمـده‌اند            تا به الگوی علی شرح دهند انسان را

آیه آیه همه جا مدح عـلی می‌خوانـدند            ای دل غـافـل من باز بخوان قـرآن را

أَفَــمـَنْ كَـانَ عَــلـَىٰ بَـيِّـنَــةٍ مِـنْ رَبِّــهِ؟            جز علی کیست که روشن کند این برهان را

خواستم شمّه‌ای از رزم عـلی بنـویسم            نتوانم که به تصویر کـشم طـوفـان را

او که از بدر و احد، خیبر و خندق آمد            تا به شمشیر دودم مسخ کند شیطان را

شاخـص عـدل الـهی بُوَد و می‌سنجـند            به ترازوی مساوات عـلی، میـزان را

آنچه گفتیم فقـط قـطره‌ای از دریـا بود            من که نشناختم آن وسعت بی‌پـایان را

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بنـا شده‌ست زمین و زمان به نام علی            گرفته است قوام این جهان به نام علی

برای اینکه مُشخّص شود عـیار دقـیق            شدند خَـلق خـدا، امـتحـان به نام عـلی


به دفتر ازلیّت به کِلْـکِ قـدرتِ خویش            نوشته رب، همه کون و مکان “به نام علی”

همـیـشـه محـوِ تمـاشـای آسـمـان‌هـائـیم            که بوده رونقِ هفت آسمان به نام علی

به احتـرام عـلـی بـسـتـه شد درِ دوزخ            گـشوده شـد درِ بـاغ جَنـان به نام علی

نـشانـه‌ای‌ست بـرای حـلال زادگـی‌اش            همین که طفـل گُشاید زبان به نام علی

چگونه نام کسی جز علی‌ست بر لب او؟            کسی که خورد چو ما آب و نان به نام علی

دُرست با وسطِ خـال می‌کـند برخـورد            همین که تیر پَـرَد از کمان به نام علی

بـگـو کـه أشــهــدُ أنّ عـلـی، ولــیُّ الله            گرفته چونکه هُویّت اَذان، به نـام علی

به ترس و جبر نبوده‌ست، واقعاً قلبی‌ست            ارادت هـمـۀ شـیـعـیــان بـه نـام عـلـی

سِزد ز چوبـۀ دارش رُطب به بـار آید            که داده میـثـم تمّـار، جـان به نام عـلی

دعا کنید! که روزی وقوع خواهد یافت            ظهور حضرت صاحب زمان به نام علی

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

گـفـتـیـم اول از عـلی و آخـر از عـلی            پُـر شد ورق ورق ورقِ دفتر از علی

با خـلـقـتـش چکـامـۀ خلـقـت تـمام شد            دیـگـر نـیـافـریـد خـدا بـهـتـر از عـلی


یک قطره‌اش به عمرِ زمین و زمان رسید            سیراب می‌شود عطشِ محشر از علی

از عرشِ ابرهای لبش وحی می‌چکـید            در بـارشِ تـلاوتِ پـیـغـمـبـر از عـلی

نهج‌البلاغه نقـطـۀ عـطـف خـطابه شد            قـیـمـت گـرفـت آبـروی منـبر از علی

از خاک رفت بر درِ افلاکـیان نشست            تا بال و پر گرفت، درِ خـیـبر از علی

پا روی حقّ مورچگان هم نمی‌گذاشت            حـتی خـیالِ ظـلـم نمی‌زد سر از عـلی

در روزگارِ بـرده‌فـروشـان نمی‌خـرید            جز آبـروی نـوکـری‌اش قـنبر از علی

حیّ عـلیَ الصلـوة، زمان گدایی است            حیّ عـلیٰ گـرفـتـنِ انـگـشـتر از عـلی

از یا حسینِ‌ حل شده در اشک‌های آب            سیراب می‌شویم، چنان کـوثر از علی

: امتیاز

مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : حسن باقری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

بـا نـام عـلـی حـمـاسـه آغـاز شده            مولاست که سر منشا اعجاز شده
معنای شکاف روی دیوار‌ این است:            کـعـبـه ز تـحـیـّر دهـنـش باز شده


************

در هر دو جهان قـبله‌نما مولا بود            سرچشمه هر جود و سخا مولا بود
شـور و شعف لحـظه میـلادش را            از کـعـبه بـپـرسید که با مولا بود

************

او عـلـت آفــریــنــش دنــیــا بــود            در جود و کرم همیشه بی‌همتا بود
بـا اذن و اجـازه عــلـی می‌تـابـیـد            خـورشـیـد که زیر سایه مولا بود

************

از عهد قدیم یا علی بر لب داشت            چون طفل یتیم یا علی بر لب داشت
گفتند در آن لحظه که از نیل گذشت            موسای کلیم یا علی بر لب داشت

************

آقــای هـمـه کـریـم‌هـا مـولا جـان            پـایـان تــمــام بـیـم‌هـا مـولا جــان
دستی ز
سر لطف بکش بر سر ما            بـابـای هـمـه یـتـیـم‌هـا مـولا جـان

************

از کـنـه دلـش به محـضر ماه آمد            با کـولـه عـشـق و نــالـه و آه آمـد
زائـر کـه به ایـوان نـجـف می‌آیـد            یـعـنـی که گـدا به دیـدن شـاه آمـد

************

در سفره الطاف خـدا مهمان است            هم صحبت با محـبت بـاران است
در ساحل امن زندگی خواهد کرد            قـلبی که محبت عـلی در آن است

************

صاحب کرمی که در جهان بی‌همتاست            یک عشق مدام در رکوعش پیداست
تردید نکن در آنچه قـرآن فرمود:            قطعا فقط او به کل عالم مولاست

************

ای اسـوه استـقـامت ای مرد علی            با حضرت مصطفی تو همدرد علی
عـیسی که چنین شهـره آفـاق شده            با نام تو مـرده زنـده می‌کرد علی

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : حسن شیرزاد نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

مگر مولا بپرسد از کرم حال موالی را            که غیر از او نمی‌گیرد کسی دستان خالی را

کسی جز او نمی‌گیرد سراغ دردمندان را            کسی جز او نمی‌فهمد چنین افسرده‌حالی را


اگر دست کرم را وا کند، انگشتر لطفش            گشاید بر خـلایق باب فضل لایـزالی را

نگاه مهر او بارانی از جود و کرم دارد            ببارد گر به ما، پایان دهد این خشکسالی را

نمی‌گنجد مضامینش به شعر شاعران، آری            صفاتش برده بیرون از تصورها تعالی را

علی علم است، یا حلم است، یا فضل است، یا عدل است            چه تمثیلی سزاوار آید این حد، بی‌مثالی را

ولی و والی و والا، علی و عالی و اعلا            که دارد غیر مولا اینچنین اوصاف عالی را؟

علی حق است حقی آنچنان واضح، که خورشیدش            فروزان کرده مثل روز، روشن این حوالی را

میان صحن، رو در روی ایوان از علی گفتن            خدا از ما نگیرد لطف این نازک‌خیالی را

به وقت مرگ‌ چون می‌آید او، خوش باد جان دادن            بیا ای مرگ و از ما بر نگیر این نیک‌فالی را

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سیدمحمدرضا یعقوبی آل نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : قصیده

اگرچه شأن علی «کُلَّ شَیءٍ أحصَینا»ست            ولی فـضائـل او غـیر قـابـل احصاست

به قلب سورۀ یـاسـین، علی امام مـبـین            به بطن سورۀ طاها، علی امام هـداست


عـلـی تـبـلـور رحـمـت بـه بـاء بـسم‌الله            ولی به باء بـرائت شـرار قهـر خداست

به «اَلّذِی خَـلَقَ المَـوتَ وَ الحَـیاة» قسم            علی به مُلک خداوند «أَحسَنُ عَمَلا»ست

علی حـیات «مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَیّ»            علی‌ست ماء معینی که عین آب بقاست

علی‌ست حصن حصینی که آیة‌الکرسی            علی‌‌ست حبل متینی که عروة‌الوثقی‌ست

عـلـی فـروغ حـرا، یـار غـار پیـغـمـبر            علی به چشم محـمد، چراغ اوحـیناست

علی کسی‌ست که از کودکی قیامت کرد            به پاس حرمت پـیر پیـمـبران برخاست

عـلـی هرآنچه نـبی دید، دیـده از آغـاز            شنیده‌های نبی را شنید بی کـم و کاست

عــلـی اُذُن، «اُذُنٌ وَاعِـیــة»، بِــاِذن‌ِ الله            علی، سمیع‌ علیم و علی سمیع دعاست

عــلـی پـدر، پــدر مـهـربـان ایـن امـت            علی حـقـیقت «بـِالـوالِدَینِ اِحسانا»ست

علی به قـاطـبـۀ خلق، «حـجـة‌الله‌»ست            ولی برای علی، حجت خـدا زهـراست

قیامت از عـطش دیدن علی غـوغاست            به عشق ساقی کوثر چه محشری برپاست

فقـط عـلی‌ست عـلمدار حـمد در محشر            فقط علی‌ست که در حشر پرچمش بالاست

عـلـی به « إِنَّ إِلَـیـنـَا إِیـابَـهـُم»، مـلـجـأ            به «ثُـمَّ إِنَّ عَـلـَینَا حِسَابَهُـم»، مـأواست

علی که هـیچ‌کجا رد نـکـرده سـائـل را            علی که بر سر خوان کرامتش دنیاست

خـدا کـنـد که مرا از صـراط رد سازد            «هزار نکتۀ باریک‌تر ز مو اینجاست»

بهشت، منزل «طُوبَىٰ لَهُم وَ حُسنُ مَآب»            بهشت، محـفـل ذکـر فـضـائل مولاست

عـلی‌ست نــور خـدا، نـور دیـدۀ احـمـد            علی‌ست چشم خدا، نور چشم او زهراست

به حُسن او چه بگویم؟ که او اَباالحَسن است            همه وجـود حَـسن از کـرامت بـابـاست

مـریـد غـیـرت و ایـثـار اوسـت ثـارالله            شهید غـربت این مرد، سیدالـشهـداست

به کـربـلا بـرکـات از ابـوتـراب رسـید            به یُمن اوست که در تربت حسین شفاست

عـلی تـهـجـد زیـن‌الـعـبـاد در مـحـراب            علی صحـیـفۀ سجـاد در مقـام دعـاست

علی‌ست باقر علم و علی‌ست صادق وعد            علی‌ست کاظم غیظ و علی امام رضاست

عــلـی جــواد امـامــان و هـــادی امـت            به سایۀ نجـفـش، کاظمین و سامـراست

خدا دوباره حسن بر عـلی کرامت کرد            حسن که عسکر او جن و اِنس و اَرض و سماست

بیا به مسجد سهله که بیت مهدی اوست            بـیا که خـانـۀ امیـد اهـل‌بیت ایـنجـاست

علی‌ست آینۀ «هَـل أَتَىٰ عَـلَى الإِنسان»            چه آیـنه؟ که در او جـلـوۀ خدا پیداست

نبی به اذن خـدا «دَاعِـیـاً إِلَى الله» است            نبی سراج منیر و علی صراط خداست

عـلی‌ست «حُجَّـةٌ الْبَـالِـغَـه»، یقـین دارم            خدا گـواه که نهج‌البلاغه خود گویاست

علی دویست تجلی به جُرج جُرداق است            علی عـنایت بی‌حد به مکتب عـیساست

عـلـی مـجـادلـه‌اش «اَلّـتِی هِیَ أَحْـسَن»            علی مباهله‌اش نیز، «دَعوَة الحُسنی»‌ست

صراط سیرِ الی‌اللهِ مصطفی، مولاست            که سیر اَنـفـُسی او به نون اَنـفـُسَـناست

امـام هـشـتم ما مـسـتـند به قـرآن گـفـت            مباهـلـه‌ست که اوج فـضـایل مـولاست

نبی کنار علی «شاهِدٍ وَ مَشهُـود» است            خدا گواه، که «یـتـْلُـوهُ شاهِدٌ» گـویاست

کسی که این دو یکی دید، چشم او روشن            کسی که حرف خدا را نخواند نابیناست

علی‌ست جان کـلام خـدا به «اَنـفـُسَـنا»            قسم به جان محمد «نِـساءَنا» زهـراست

سـزاست جان نـبـی جـانـشـیـن او باشد            به جان او، که خلافت برای غیر، خطاست

بـیـا کـنـار مـسـیـحـا بـه وادی نـجــران            ببـین که اوج تـجـلای پنج تن اینجاست

مــبــاهــلـه ثــمــر «إِنَّــمَــا یـرِیـدُ الله»            مـبـاهـلـه سـنـد محـکـم حـدیث کساست

علی «لِیذهِبَ عَـنكُم»، علی «یطَهِّـرَكُم»            عـلی به آیـۀ تـطـهـیـر غـایت تـقـواست

علی به دوش نبی یا نبی به دوش علی؟            خلیل بت‌شکن کعبه اوست یا طاهاست؟

عـلی دعـای سـریع الاجـابـه می‌خـواند            دمی که ذکـر لب او نـدای یازهـراست

علی‌ست کفو بتول و علی‌ست نفس رسول            علی به کل رسـولان ولایـتـش اولاست

تــــرابِ مَـــقـــدم او تـــاجِ عـــزت آدم            سـحـاب رحـمت او سـایـۀ سر حواست

عـلی مـدرس ادریـس در کـتـابت وحی            علی به کرسی تدریس، «عَلَّمَ الاَسما»ست

همین که کشتی نوح «اسْتَوَتْ عَلَى الجُودِیّ»            ندا رسید عـلی کـشـتی نـجـات شماست

زمــــان زمــــزمــــۀ لا اِلـــهَ اِلّا اَنــت            علی اجـابت یونس به ظلـمت دریـاست

علی تـکـلـم طـور و عـلـی تـرنـم وحی            علی تـجـسـم نـور و عـلی یَد بیضاست

بـه ذکـر او زکــریــا شـده مـسـیـحــادم            نـسیـمی از نـفـحات حسین او یحـیاست

قـسـم بـه آیـۀ «اِقْــرَأ وَ رَبّـُكَ الأَكـرَم»            عـلی کرامت قـرآن و معجـز طاهاست

چه آیـه از «لَـعَـلِیٌّ حَـكـِیـم» محکـم‌تـر؟            عـلی صـریح‌تـرین آیـۀ کـتـاب خداست

علی علی و؛ علی عالی و؛ علی اعلاست            به مصحف کلمات خدا «هِیَ العُلیا»ست

قـیـاس خلـق خـدا با عـلـی، مَـعَ‌الفـارق            که «لا یقـاسُ بِـنا» از مناقب مولاست

گواه ما «أَ جَعَـلـتُم سِـقَـایةَ الحَاج» است            مقام ساقی کـوثـر فـراتـر از این‌هـاست

چرا مـقـایـسه؟ «لا یـسـتَـوُونَ عِـنـدَالله»            که آیه ‌آیۀ قـرآن به فـضل او گـویاست

علی رسیده به قرآن به «أَعـظَم‌ُ دَرَجَه»            علی در این همه آیات، آیت عظمی‌ست

اگر هـزار پـیـمـبـر بـه مـدحـت حـیـدر            یکی هزار روایت بـیـان کـنـند رواست

علی‌ست سورۀ نصر و به عصر بی‌مانند            علی‌ست سورۀ فتح و به دهر بی‌همتاست

دمـی کـه حـیـدر کــرار، تــیـغ بـردارد            فقط فرار در آن عرصه، چارۀ اعداست

زمــان غــرش «الله اکــبــر» حــیــدر            ملک به حیرت از آن حمله‌های رعدآساست

عـلی عـذاب «أَعِـدُّوا لَـهُـم» عـلیه عـدو            علی به فـرق ستم تـیغ انـتـقـام خـداست

کـنــنـدۀ در خــیـبــر، کـشـنـدۀ مـرحـب            که نام او رجز فـتح مسجدالاقـصی‌ست

چه آیه‌ها که مرادش فقط خلافت اوست            چه سوره‌ها که گـواه شرافـت مولاست

بـبـین خـلافت او را به سـورۀ اعـراف            دلـیـل محـکـم مـا آیـۀ «وَ واعَـدنـا»ست

علی خلیفه به حکم حدیث منزلت است            اگرچه منـزلـت او فـراتر از مـوساست

علی به منـزلۀ سر به پـیکـر طاهـاست            علی به پیکرۀ وحی، روح ما یوحی‌ست

علی نصیر و وزیر و مشیر خـتم رسل            علی امیر و نذیر و بـشیر خلق خداست

امـام اوست که در دورۀ حکـومـت هـم            انیـس با ضـعـفـا و رفـیـق با فـقـراست

نوازشش به سر و روی غنچه‌های یتیم            شمیم روح‌فـزا و نـسیم عـقـده‌گـشـاست

علی به پـیـرهـن سـاده‌ای قـنـاعت کرد            لباس خوب‌ترش را برای قنبر خواست

علی به آیـۀ «ایّـاکَ نَـعـبـُـدُ» عـبد است            برای شیعه به «ایّاکَ نَستَعین» مولاست

علی امیر «اُولُوالاَمر» در «اَطیعُوا الله»            ولی به «مَن یطِعِ الله» او مطیع خداست

خوشا کسی که ملبس به جامۀ تقـواست            بدین لباس مقـدس، به محضر مولاست

بیـا به محـضـر مـولا بـخـوان امـین‌الله            که او امین خـدا و امـان خـلـق خداست

در آن حرم «اَرِنِی الطَّلعَةَ الرَّشیده» بخوان            ولی عصر، شب و روز زائر مولاست

بیا به ساحت قـدسـش به ذکر «مُـولَـعَـةً            بِذِكرِکَ وَ دُعاَئِک» که او مجیب دعاست

«عَلی الأَطائِبِ مِن أَهلِ بَیت» ندبه کنید            اگر که خون رَوَد از چشم جن و انس، رواست

به «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» بیا به نجـف            حریم امن تو «مِن شَرِّ ما خَلَق» آنجاست

بیـا و دل به دعـای صـبـاح او بـسـپـار            علی زمان مناجات «سامِعُ‌النَّجوی‌»ست

صباح، وقـت مـنـاجـات بـا امـام زمـان            صباح، فرصت تجدید عهد با مولاست

به گریه هر شب جمعه دعای خضر بخوان            که قطره قطرۀ اشک تو رشک آب بقاست

به هر «مَدَدتُ یَدِی» خوانده‌ام علی مددی            همیشه و همه‌جا دیده‌ام به دست خداست

به نخـل مـیـثـم او سـازگـار شد طـبـعـم            حلاوت همه‌ابـیات من از آن خرماست

: امتیاز

مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سه روز بود که در مکّه بی‌قراری بود            نگـاه کـعـبـه پُـر از چشم‌انـتظاری بود

سه روز؛ صبح شد و سایبان «حِجر و حَجَر»            سحـابِ رحـمـت و ابـرِ امـیدواری بود


بـه احـتـرام شـکـوفـایـی گـل تــوحـیـد            سه روز کار حرم عشق و رازداری بود

زِ هجر روی علی، کار «حِجر اسماعیل»            در این سه روز و سه شب، ندبه بود و زاری بود

پس از سه روز؛ از آن روی ماه پرده گرفت            حـرم که محـرم اسـرار کردگاری بود

صفای آینه از چشم «مَروه» می‌تـابید            شمیم عاطفه از «مُستَجار» جاری بود

زمـین به مـقـدم مـولـود کعبه می‌نازید            هوا هوای بهـشـتی، زمان بهـاری بود

فـرشـتـگـان خــدا، در مـقـام ابـراهـیـم            سرودشان غزل عشق و بی‌قراری بود

سحـر به زمـزم تـوحـید، آبـرو بخـشید            علی که زمزمۀ چشمه در صحاری بود

قـسم به وحی و نبوّت که در کنار نبی            علی تـمام وجـودش، وفـا و یـاری بود

نشست بر لبـش آیات «مؤمنون» آری            علی که جـلـوۀ آیـات جـان‌نـثـاری بـود

چگونه نخل عدالت نمی‌نشـست به بار            که اشک چشم عـلی، گرم آبـیاری بود

امـیـر ظـلـم‌سـتـیـز، افـسـر یـتـیـم‌نواز!            یـگـانـه آیـنــۀ عــدل و اسـتـواری بـود

همین نه «مکّه» از او عطر ارغوانی یافت            «مـدینه» از نَفَس او بنـفـشه‌کاری بود

علی، تجسّم اخلاص و صبر بود و امید            عـلی، تـبـلـور ایـمـان و پـایـداری بود

عــلـی، بـه واژۀ آزادگــی تــَقــدّس داد            عـلی، تـجـلّی ایـثـار و بـردبـاری بـود

جهان کوچک ما حیف درنیافت که او            پُر از کرامت فضل و بزرگواری بود

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر مقدم نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : مثنوی

علی فصل شروع هرچه عشق است            عـلی سرمـشق بانـوی دمشق است

علی هر لحظه‌اش صد کهکشان است            امیـر و لـنگـر هـفـت آسـمـان است


علی خـورشـیـد تـابـان زمـین است            فقـط حـیدر، امـیـرالـمـؤمـنین است

علی امضای رحمان و رحیم است            علی یعـنی صراط المـستـقـیم است

عـلـی در اوج مـانـند سـهـیـل است            علی چـشـمان گـریـان کـمـیل است

علی دلبر عـلی عـشق و علاقه‌ست            عـلی رهبر، علی نهـج البلاغه‌ست

عـلی شـمـشیر بران و حکـیم است            علی هـمـبـازی شـهـری یـتیم است

عـلـی در داوری مـانـنـد مـاه است            علی پاکیزه از رجس و گـناه است

علی شمع است شمعی جاودان‌سوز            عـلـی پـروانـۀ شـیـعـه شب و روز

عـلـی پـرودگـار سـعـی و کـارست            عـلـی هـم‌دوش تـیـغ ذوالـفـقـارست

علی همراز شب با گوش چاه است            عـلـی در آسـمـان‌هـا پـادشـاه اسـت

علی انـدازه و قـدرش زمـین نیست            زمـین جـای امـیـر المـؤمنین نیست

عـلی مـوسـیـقی رقـص وجـودست            عـلـی سـالار سـبـز هر سـرودست

علی سـقـای حوض سلـسـبیل است            علی مافـوق شخص جـبرییل است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

علی خـورشـیـد تـابـان زمـین است            عـلی تـنهـا، امـیـرالـمـؤمـنین است